|
سلام عزیزم. خوبی ؟
ببین یه روز وقتی من یه نوجوون بودم ... آمممم .... خب متوجه که هستی ! نوجوونی اوج دوره ی مشکلات مختلفه بچه هاست ! ... به هر حال وقتی من نوجوون بودم یه روز یه خانوم خوش لباس اومد سر کلاس و روی تخته ی سبزمون نوشت : لیلا نوجوانیست همسن و ساله تو. این روزها لیلا بسیار رفتارش متفاوت شده. یا گوشه ای در خود فرو میرود یا پرخاش کنان بحث و جدل به راه میاندازد . لیلا تا کنون مشکلش را با کسی مطرح نکرده. تو میتوانی بگویی چه چیزی لیلا را آزار میدهد ؟
و خب وقتی من گفتم شاید حامله شده ! معلم اول یه نگاه انداخت که بگه مزه پرونی ممنوع اما خب قیافه ی من کاملا معصوم و فارغ از مزه پرونی بود ! شکه شده به زور سعی کرد حرف بزنه ! بعد از یه نفس عمیق گفت چرا عزیزم ؟! این حرف رو بعد از احساس همذات پنداری گفتی ؟!
من حتی نمیدونستم همذات پنداری یعنی چی ! ولی از طرز برخوردش فهمیده که حرف نافرمی زدم !!
گفتم : آخه همسایه ی حامله اس. خیلی اینجوریه ! یعنی مثه لیلاس !
معلم نفس عمیقی کشید و گفت آهان ! خب اینجوری نه ! ببینین بچه ها سعی کنین چیزی رو بگین که خودتون حس کردین !
خب راستش بعد از این توضیحات تکمیلی دیگه هیچکس نخواست توی بحث شرکت کنه ! جز من که همچنان پافشاری میکردم لیلا حامله اس !
خیلی بعد از اون ماجرا فهمیدم همذات پنداری یعنی چی ! و فهمیدم از طریق طرح خانم معلم میشه مشکلاتی که دیگران دارند رو تقریبا فهمید !
حالا تمرکز کن و ببین چی میگیم !!
لیلا نوجوانیست تقریبا هم سن و سال تو . لیلا به تاز گی پرخاشگر شده . لیلا به تازگی مدام این و آن را عذاب میدهد ! لیلا نه به اموال این و آن اهمیت میدهد نه به جانشان ! هروقت هرکدام را بخواهد باید بگیرد!
لیلا بسیار تلخ شده و مدام مردم را به جان هم می اندازد ! لیلا قدر محبت و تشکر را نمیداند دیگر ! لیلا بیرحم و خشن شده ! لیلا ...
آممممم . خوب فکر کن ! میتونی بفهمی مشکل لیلا چیه خدای بزرگ و مهربونه من؟

من دارم کارای بد می کنم
من دارم فکرای بدتر می کنم.
تو رو به اون که واسه من محترمه
واسه تو مقدس
ن
ذ
ا
ر
!...!
چیکاتیتا فقط و فقط و فقط به من اعتماد کن.
|