I Need You Now, My Lord ...

مَن، مَنَم ! - تو، تویی  !!
گُناه ِاین هَمِه فاصِله و عَذاب ِ مَنو دِلتَنگیه تو ،هَمِه بَر شانه ی خُدابودَنه توست !...!

!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!

 

انقدر حالم بده و سرفه کردم که دیگه شک دارم بعدا تار صوتی مونده باشه که بتونه صدایی تولید کنه. تموم اطراف چشم و بینیم قرمز و پوسته پوسته شده. سرم داره می ترکه. حتی نای دکتر اومدن هم نداشتم. سمانه هم شاید اگه نمی ترسید خودش و شوهر آنفولانزای خوکی بگیرن اینجوی یقه ی منو نمی گرفت که حتما بیارتم دکتر.
دکتره تا تو حلقم اومده جلو و هی میگه: نفس بکش، آها. عمیق تر ! خوبه. نفس عمیق کش! 

نمی فهمه چه اعصابی ازم خورد میشه وقتی انقدر میاد جلو و مجبورم میکنه نفسهای عمیق بکشم !

سمانه رو نگاه می کنه می گه: نه مطمئن باشین خوکی نیست اما گلوش خیلی چرکیه. 

روسریمو می ده کنار که گوشمو ببینه و همونجوری دوباره میاد تو صورتم. اینبار دیگه کامل حس می کنم بوی ادکلنه آشناشو. و هر چی اون بیشتر تو گوش و حلق من سیر می کنه و غرق میشه، من تو خاطره هام !
هی بردرانه من! به خاطر خدا، اگر ایمان نداید، لااقل ادکلن نزندید !

 

  

 

چیکاتیتا بیا آش رشته ی بی کشکمونو سر بکشیم، شاید زندگی ما رو بی روح سربکشه !

 

/ 8 نظر / 20 بازدید
مهسا

نوشتنت رو خیلی دوست دارم ایده... جدی میگم! مشکل از ادکلن اون نیست،مشکل از خاطراته!

MOhammad.R

آی دی هات رو بستی؟ یه شماره ای ، ایمیلی چیزی لطف میکنی بذاری برام. به همون ایمیله قدیمی. قدیمی...

MiLaD

الله اکبر! الله اکبر! که بالاخره بلاگت رو آپدیت کردی :D

NaNi

ایده؟ هیچ معلوم هست کجایی؟!!! مشکوکی در حد الگانس[نیشخند]ایشالا هر جا هستی سالم و سلامت و شاد باشی[چشمک] فکر کنم صاحب این کامنت پایینیه دزدیدتت...[وحشتناک][نیشخند]

NaNi

ایده جون شماره ایرانسلمو واست خصوصی سندیدم[قلب]

Roozbehmd

ای بابا، بده خدا گناه نکرده که، حالا اگه ادکلن نمیزد میگفتی چه بوی گندی میده! شما اصلا قدر دکترها رو نمیدونید!![چشمک] امیدوارم خوب شده باشی دیگه

"MOHAMMAD"

سلام ايده خانونم من محمد هستم در tvshow اين موضوعي كه گفتيد براي من برعكسش اتفاق افتاد بعد از اون همش ميرفتم پيش همين دكتر