This Is The Lord ...!

اَز دِل ِ اَشکها و دَردها و ناله ها،
نِقاب ِ صورَتَک ِ خَندان، اَندَکی بَعدِ مَنزاده شد!
مِهربانَم
!
شُکر که تو
نیاز را میشِناسی و بی پاسُخ نَخواهی گُذاشت !...!

هر وقت دستم رو می کشم روشون از زبریه اَنگوشتام خجالت می کشم. دونه دونه نگاشون می کنم. نوازششون می کنم. لمسشون می کنم. بوشون میکنم. می دونی خلی وقته چشام این باغچه رو گرفته. خیلی وقته دلم میخواد یه دستی به سر و گوشش بکشم. نه اینکه باغبونی دوست داشته باشم ها، نه ! این باغچه رو دوست دارم. گلاشو دوست دارم. شکل وشمایلشو دوست دارم. و عشق میکنم وقتی یادم میاد دونه دونه گلاشو با چه علاقه ای کاشتی. از تو / فقط همین باغچه و گلای رنگارنگش موند برام ...
دلمو خوش کردم به اینجا. از همون لحظه ... همون لحظه که دیدم نمیشه باشی، نمیشه باشم. از همون لحظه که واسه اولین بار خواستم و شکستم
...!
ما ماله هم نبودیم/ اما خیلی چیزا بود از ما / به ما.
واسه اون خیلی چیزا / بی تو / بی حتی خواستنت / این باغچه رو یه روزی / باغش میکنم ...

چیکاتیتاما داریم بزرگ می شیم ... دوتایی با هم !...!

 

/ 3 نظر / 16 بازدید

اي كاش حداقل مي توانستيم كلمات را ديگر / فريب ندهيم ... اي كاش اگر از تكرار اين همه ي واژه و واژه خسته نمي شويم / از تكرار مكرر خود خسته شويم ... اي كاش فرا مي گرفتيم به جاي خريد هرباره ي باغ و باغچه و گل / تنها برگي را نوازش وفاداري كنيم ... با سوداي خود خواستن و شكستن و بردن/ باز هم خود باختيم/ خود.

به به ! چطوری با معرفت ؟! دوست نشد باشیم. دشمن بیا نمونیم حداقل !...! ایده

به مانند هميشه ي بي پاسخي : ...