جونورهایی که بزرگ میشن !!!

 هِی خدای بزرگ ِ مهربان !
حَتی اَگر سَنگهای 2 سانتی توی کلیه‌هایش بگذاری
حَتی اَگر نفسهایش را بَسته به اِسپری‌های آسم کنی
حَتی اَگر خورد و خوراکش را نصف همسالانش کنی
حَتی اَگر چَند وَقت یکبار شک‌های قوی و ضعیف ِ دیگرمان بدَهی
باز هم شکر!!
برای بودنش !..!
فقط .... نامردی نکن .... توی این خونواده هَمین یکی را بگذار سلامت بماند .... و سالم ...

یک جورهایی هنوز برای من نزدیکند، چیزی شبیه همان جمله‌ی آشنای اِنگار دیروز بود !
پذیرش ی یک مادر باردار سخت بود. آن هم وقتی 17 ساله بودم !
چقدر گریه کردم ! چقدر دعوا کردم چقدر جنگیدم حتی !
برای نبودنه موجودی که گرانترین موجودیه زندگیمان شد.
یک وقتهایی زیاد که مجبور باشیم سر و کله بزنیم غر میزنم ولی
میدانیم – هر دو – که بودنهایمان بدجور گره خورده به آرامش دیگری.
6 سالگی‌ات مبارک.

 

 از در که میاد تو خونه رو میذاریم رو سرمون که تولدت مبارک. میزنه زیر گریه
پس چرا نگفتین دوستامو دعوت کنم تولد بگیرین برام؟
قراره جشن رو بندازیم پنجشنبه‌ی هفته ی آینده. هرکاری میکنیم راضی نمیشه. آخرش مامان میگه: اِی وای عَجَب اشتباهی کردیم! تو تولدت ٢٨ آبانه! یعنی پنجشنبه‌ی هفته‌ی دیگه ! ما اِشتباهی فِکر کردیم اِمروز تولدته !
میگه: مگه امروز ٢٨اُم مهر ِ ؟
خوشحال از اینکه خودش کار رو آسون کرده میگیم: آره ! ۵شنبه‌ی هفته‌ی دیگه ٢٨ آبانه که قراره واسَت جشن تولد بگیریم!
میگه: آهان باشه! پس دیگه اشکال نداره که امروز ٢٨ مهر ِ فردا ٢٩ آبان !!
چیکاتیتا : تو کِی تولدت مبارک میشه ؟!
پ.ن یک: تا ٢ ماه پیش تنها فارغ التحصیل خونه بود ! اما از حالا به بعد رسما کار ِ همه در اومده !!

پ.ن دو: اشتباه نکنید ! اینجا اتاق تولد ِ سرزمین عجایب نیست !!!

 

/ 35 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعود

به منم سری بزنید[لبخند][لبخند][لبخند][گل][گل][گل]

پرویز

[گل]..درود بر شما ایده جان گرامی..[گل] ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: وبلاگ پرویز با دو پست جدید آپ شد: 1-فرمان اقرا و سواد پیامبر 2-شوخی با شخصیت ها ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: حضور و نظر شماعزیز باعث دلگرمیست

درگاه

سلام ایده. امروز سورپرایز شدم! داشتم درگاه رو با بیحوصلگی تمام ورق میزدم به نظرم اومد تعداد کامنتهای پستهای قبلیم تغییر کرده! ممنون و ببخشید که زودتر ندیدم. یه تیکش هم کلی منو خندوند‌. اونجایی که ته دلت قند آب شده بود که ما اول صبح دودی میشدیم.

پدر

خدا ایشالله سالم نگه داره براتون تا همیشه...[گل]

روژان

salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam ide junaaaaaaaaaaaaaam . [گل]

آزاده از کلبه ی ویوارا

ممنونم که با اومدنت یه حال اساسی به کلبه ی ویوارای من دادی[ماچ] در ضمن دینگ دینگ پیام خصوصی داری

عمو باربد

سلام وبلاگ زيبايي دارين.... من اپم.... حتما به من سر بزن.... خوشحال ميشم....خوشحال ميشين..... باي.....

صلیب نقره ای

مبارکککککککک کوررربشودچشم حسودنمیتواندبیند [نیشخند][گل]