Not Any More ...!

تو با هوشیاریه کامِل رَفتی سُراغ ِ میوه ی مَمنوعه !

تَموم کُن این تَقصیر رو گَردَن ِ اینو اون اِنداختَن!

اِعتِراف کُن که تو رو اَز آسِمونا اِنداختَن بیرون خیلی وَقته !!

اِعتِراف کُن دیگه تو اون بالا نیستی.

اِعتِراف کُن تو هَم جُزء رونده شُده های آسِمونی.

اِعتِراف کُن آه ِ مَنو مَنهای دیگه بالاخره دامَنِت رو گرفت !

اِعتِراف کُن اونهَمه کُنجکاوی و سَر به هوایی و بیخیالی و خُوش گُذَرونی، آخَرِش کار داد دَستِت !!!

اِعتِراف کُن خُدای مَن ....!

اِعتِراف کُن !...!

!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!...!

حدودا ١ صبحه روز سه شنبه اس، تموم وسیله هامو از تو کمد ریختم بیرون. تازه از بیمارستان اومدم. طبق معمول پرستار بودم. دنبال جزوه ی قدیمیه  حسنی می گردم. چشمم به آلبومه عکسا می افته " عکس یعنی این، یعنی نگاتیو". تو باز زنده می شی. زنده تر میشی. دونه دونه عکسا و آلبوما رو می ذارم کنار که بعدا نشونت بدم. "لعنتی!"

بابام ازتو هال صدا میزنه: طوری شد؟ میگم: نه ! فردا کی میره پیشش. سحر نمیکشه هم شب بمونه هم صب ها ! غش و ضعف میکنه اون وسط خودش ! میگه: خودم میرم. به مامانتم صب میگم. احتمالا تا شب میاد.

میگم: خب. بابا می خوای من نرم؟ کاری ندارم ها ! چیزیم نخوندم که حالا بگم اگه نرم امتحانم از دستم می پره. برم نرم می افتم!!

میگه: نه ! برو ببین چی میشه.

دوباره آلبوما و عکسایی که کنار گذاشتمو بر میگردونم تو کمد. درشو قفل میکنم. کلیدشو میذارم تو کشوی مامانم ...

است ....

 

 

چیکاتیتا بیا دیگه به هیچ سیبی اعتماد نکنیم ! هر چقدرم بهشتی بود ! هنوز دهنم طعمه کرم میده !

هی هزتم! تولدت مبارک ...

 

 

 

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وحید

بعد از مدتها که نوشته هات رو میببنم... ممنون. زیبا بود. مثل همیشه! پا نوشت: - همیشه سرخوش باشی از همه عطرهای خوب [چشمک]

Mohammad.R

:) دریغ از یه تبریک خشک و خالی ! حتی به حرمت دیروز !! تولد ارمغان کوچولو مبارک آشنای دیروز !!

Mohammad.R

:) دریغ از یه تبریک خشک و خالی ! حتی به حرمت دیروز !! تولد ارمغان کوچولو مبارک آشنای دیروز !!

عكس يعني اين / يعني نگاتيو . چرا عكس ؟ چرا نگاتيو ؟ چرا اين همه ي زحمت و ظهور و چاپ و داجينگ و برنينگ و ... اين همه ي همه زحمت . چرا ؟ چون وقتي پس از گذر روزها / به آن بنگريم / بفهميم و بفهميم گذشت زمان را از روحي كه در كهنگي عكسي جا گرفته است و ما را حتي براي لحظه اي / به آن ايام پرواز مي دهد . شايد به ايامي كه نوازشگر حس بويايي مان / عطر آغوش كسي بود . آري عطر آغوش كسي . كسي كه با همانند كردن عطر آغوش خود با عطر ميلادت / خواست كه اين دلتنگي كمتر نمايان شود . ولي افسوس . افسوس براي آن كه عكسي از روي نگاتيو نيست تا ما را به آن ايام سوق دهد . پس بدون نگاتيو / همين دلتنگي براي عطر آغوش مي ماند و يك دنيا ..... .

ایده

هی رفیق سختی روزها ! هستی هنوز ؟!

خود خواستي و خواستي و خواستي . من هستم نه در هستي . من ماندم ... اما / پايبند به عهد .

NaNi

من اينجا توضيح بدم چي به چيه؟!!![نیشخند][نیشخند][نیشخند] براي حق السكوت مياي پيشم !!!باشه؟[پلک] [خنده][خنده]

ایده

با کتک حق السکوتت رو می دم !:دی

NaNi

تو بيا كتكتم قبوله![قلب]

ایده

بابا من دٍر ای نو مانی شدم خببببببببببببب!!!!! میام میاممممممم واسیا قلکمو بشکنم !! [نیشخند]